شمارهٔ ۵۱۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خرقه پوشانیم ما در قید عالم نیستیم
همچو شاهان جهان منت کشی هم نیستیم
انس با دشمن چو شد دوری از او دل می گزد
می شویم آشفته آن روزی که بی غم نیستیم
جام زرین گو نباشد کاسهٔ گل بهتر است
پادشاه عالم آبیم ما جم نیستیم
خاکساری های ما تسخیر عالم کرده است
چون سلیمان در تلاش دیو [و] خاتم نیستیم
می رود از دیده خون روزی که با دلدار خویش
چون دو چشم پاک بین سر بر سر هم نیستیم
دلو را در چاه کردن جستجوی یوسف است
ورنه ما لب تشنهٔ حیوان و زمزم نیستیم
جنس را با جنس الفت هاست از روز ازل
نیست آدم در جهان یا آن که آدم نیستیم
گریه را ظاهر نمی سازیم در گلزار عشق
ما حریف شوخ چشمی های شبنم نیستیم
دم زدن بیجاست از هستی سعیدا زان که ما
چون حبابی یک دمی هستیم و یک دم نیستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و تجربیات روحانی خود میپردازد. او بیان میکند که از قید و بندهای دنیایی رهاست و همچون شاهان دنیای خود را نمیخواهد. شاعر به فاصلهگذاری از دشمنان اشاره میکند و روزی که غم و ناراحتی وجود نداشته باشد را روز آشفتگی مینامد. او ترجیح میدهد به جای فخر کردن با چیزهای مادی، به ارزشهای معنوی اهمیت دهد. شاعر همچنین به تضاد بین عشق و اشک پرداخته و از تلاش برای یافتن معشوق سخن میگوید. او به انسانیت و ارتباطهای پنهان اشاره کرده و در نهایت بر ناپایداری وجود انسان تأکید میکند، به گونهای که زندگی را به حبابی تشبیه میکند که در یک لحظه وجود دارد و در لحظهای دیگر ناپدید میشود.