نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

اول چو داغ بر سر دردی رسیده ایم

چون آه تا به خاطر مردی رسیده ایم

جو جو حساب خویش به خرمن سپرده ایم

چون کاه تا به چهرهٔ زردی رسیده ایم

ما در پس کمال به خاک اوفتاده ایم

دانند ناقصان که به گردی رسیده ایم

هر گه نظر به موسم خود می کنیم ما

چون نوبهار رفته و وردی رسیده ایم

تنها نه ما ز گرمی بازار سوختیم

ما در میان ز جوش خریدار سوختیم

آتش زدیم بر سر دنیا و آخرت

روزی که جان و دل پی این کار سوختیم

در بوتهٔ فنا چو فکندند قلب ما

اول سر و زر و دل و دینار سوختیم

از بسکه شعلهٔ سخن ما بلند شد

هر کس که گوش داشت ز گفتار سوختیم

در کفر هم قبول نکردند طرز ما

از پیچ و تاب رشتهٔ زنار سوختیم

چون ابر با وجود سرشک روان خویش

از برق تند شعلهٔ دیدار سوختیم

هر کس برای مصلحت سوخت جان خویش

ما در فراق احمد مختار سوختیم

نی پخته گشت خامی و نی گرم شد کسی

همچون درخت بادیه بیکار سوختیم

شستیم دلق خویش سعیدا به آب تلخ

جای نماز و خرقهٔ پندار سوختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی دلتنگی و درد فراق است. شاعر با بیان احساسات خود، نشان می‌دهد که چگونه در مصائب و مشکلات زندگی سوخته‌اند. او به خاطر عشق و محبت به یک شخصیت خاص (احمد مختار) به شدت رنج می‌برد و در این راه، تمام قید و بندهای مادی و دنیایی را رها کرده است. شاعر به توصیف سوز و گداز دل و جان خود می‌پردازد و از تأثیرات منفی دنیا بر خود و دیگران سخن می‌گوید. در نهایت، اشاره دارد که در این سوختن و پخته نشدن، هنوز نتوانسته‌اند به کمال و آرامش برسند.