نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به روی سینه سیل اشک باز از دیده برگردان

بزن جاروب مژگان را و از دل گرد غم بنشان

اگر خواهی به چشم کم نبیند هر که پیش آید

چو تیغ مغربی شو از لباس عاریت عریان

مکن عیبم اگر تبعیت مردم نمی سازدم

خلاف عادت ایشان بود آیین درویشان

غبار جادهٔ کویت شدم ای آبروی جان

قدم بر فرق من بگذار و گرد از روی خود بنشان

چرا زان پیشتر تن بر قضا ندهی که تقدیرش

سرت را گوی بازی سازد و دستت کند چوگان

مکن با بدگهر مضبوط پیوند محبت را

که نتوانی کنی با چین پیشانی دگر سوهان

مبادا نفس و شیطان آشنا گردد به یکدیگر

که یوسف را برد چون متفق شد گرگ با چوپان

چرا زاهد نسازی باز دکان نصحیت را

ز خوبان بلاانگیز خالی دیده‌ای میدان؟

بگوییدش به آن خورشید را تا چند خواهد بود

سعیدا در هوای مهر او چون ذره سرگردان؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر پرداخته است. او از اندوه و غم خود سخن می‌گوید و از کسانی که به او نزدیک می‌شوند، می‌خواهد به برایش عیب نگذارند. شاعر بر این باور است که باید از قضا و تقدیر خود سرپیچی نکرد و به جای پیوند محبت با افرادی که برچسب بد دارند، به درک و شناخت صحیح از انسان‌ها پرداخت. او با تأکید بر دوری از شیطان و نفس اماره، به خود و دیگران توصیه می‌کند که در انتخاب دوستان و روابط خود دقت کنند و از محبت‌هایی که ممکن است آسیب‌زننده باشد، دوری گزینند. در نهایت، شاعر به جذابیت عشق و مهر می‌پردازد و خود را در معرض آن احساسات متلاطم می‌یابد.