نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دمی در پای خم سرمان و بحر و بر تماشا کن

بیا و آنچه جم می دید در ساغر تماشا کن

میان ابروی جانان عجب جنگی است پیوسته

کمان و تیر و تیغ و دشنه و خنجر تماشا کن

در این زندان هشیاری چه خود را مبتلا داری

بیا در بزم مستان عالم دیگر تماشا کن

به دل کلک خیالت هر نفس نقش دگر بندد

حساب جمع و خرج خود در این دفتر تماشا کن

به هر رنگی که می داری به یکرنگی برآرم دم

چو منصورم در آتش سوز و خاکستر تماشا کن

سعیدا دیده ای در خویش جانان را ولی مبهم

قدم نه پیشتر از خویش، نیکوتر تماشا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوت به تماشای زیبایی‌ها و لذت‌های زندگی است. شاعر به ما می‌گوید که به جای گرفتار شدن در مشکلات و پیچیدگی‌های زندگی، بیایید به لحظه‌های زیبا و فرح‌بخش توجه کنیم. او از جنگ درونی عشق و جاذبه‌های آن سخن می‌گوید و به ما توصیه می‌کند تا از قید و بندهای هشیاری رها شویم و به بزم مستان بپیوندیم. شاعر به تغییر مداوم احساسات و خیالات اشاره دارد و تأکید می‌کند که باید به زیبایی‌هایی که درون خود داریم نگاه کنیم و از آن‌ها لذت ببریم. او همچنین به آرامش و رهایی در عشق و جستجوی خوشبختی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از ما می‌خواهد که پیش از فراتر رفتن از خود، به زیبایی درون خود نگاهی ژرف‌تر داشته باشیم.