شمارهٔ ۵۳۱ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به حال عالم افسرده دیده ای تر کن
چو ابر بر سر این خاک، گریه ای سر کن
به هر دو ساغر می، مصرعی بخوان رنگین
به پای دختر رز، عقد شعر، زیور کن
دوباره حرف مگو از برای عشق سخن
سخن ز عشق اگر می کنی مکرر کن
گشای زلف به باد صبا بگو که برو
دماغ سوختگان مرا معطر کن
مرو بهشت اگر منتی است رضوان را
ز آبرو مگذر ترک آب کوثر کن
به تیغ ناز دو ابرو اشارتی فرما
به ناوک مژه قتل مرا مقرر کن
بخوان کلام سعیدا چو میل کارت نیست
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عالم افسرده و غمی که بر سر زمین حاکم است سخن میگوید و خواسته است که مانند ابرها، اشک بریزد. او از عشق سخن میگوید و تمایل دارد که هر دو جام، رنگین و موزون باشند. شاعر به معشوق خود میگوید که زلفش را به باد بسپارد و به یاد سوختگان عشق، عطر بپاشد. او از بهشت و رضوان فاصله میگیرد و ترک آب کوثر را به نشانهی بزرگی و آبرو توصیه میکند. شاعر از معشوق میخواهد که با ناز و زیبایی خود، به دل او اشاره کند و در نهایت به این نکته اشاره میکند که اگر میل به شعر دارد، باید حافظ را از بر کند.