نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۷ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز تا در جلوه آمد جام صهبا در چمن

لاله پر خون کرد از غیرت قدح را در چمن

رنگ می بازد به پیش بلبل از شرمندگی

گل لباس عاریت پوشیده گویا در چمن

خرمن گل را در آب گل ببین چون می رود

بسکه گل پامال کرد آن سرو بالا در چمن

باغبان دهر غافل دید اهل سیر را

چشم نرگس را ز غیرت کرد بینا در چمن

نی از او بویی شنیدم نی پیامی یافتم

چون صبا بسیار گردیدم سراپا در چمن

ابر نیسان است دایم چشم ما در هجر یار

خوش نباشد هر که نوشد باده بی ما در چمن

می تواند با فراغ دل چو بلبل ناله کرد

آن که را باشد اگر یک برگ گل جا در چمن

من که تنگی می کند عالم برای بودنم

چون توانم بود یک ساعت سعیدا در چمن؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی‌های طبیعت و احساسات عمیق خود نسبت به عشق و دوری از معشوق می‌پردازد. او با اشاره به جلوه‌های چمن و گل‌ها، حس حسادت و غم را در دل لاله‌ها و بلبلان به تصویر می‌کشد. گل‌ها در اثر پایکوبی و حضور سروهای بلند، آسیب می‌بینند و باغبان از غفلت خود در مراقبت از زیبایی‌های طبیعی شکایت می‌کند. شاعر همچنین از بی‌خبری و ناامیدی خود درباره معشوق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که در غیاب او، حتی نوشیدن باده نیز خوشایند نیست. در نهایت، او از تنگناهای زندگی خود شکایت کرده و آرزو دارد که لحظه‌ای شاد و خوشحالی را تجربه کند.