شمارهٔ ۵۳۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مگذر ز راستی و ببین بر کمال من
از خاک، قد خمیده برآید نهال من
خوش معنی است ذات تو کز پاکی وجود
هرگز نبسته صورت آن در خیال من
از کثرت ظهور چو خورشید در جهان
شد عمرها که می گذرد ماه و سال من
بیمار و خسته گویم و از خویشتن روم
آن دم که چشم مست تو پرسد ز حال من
تا می رسانمش به لب از خویش می روم
جام می است مرشد صاحب کمال من
دل های مرده را سخن من دهد حیات
آیینه را به جوش درآرد مثال من
یاد از جمال و ابروی او می دهد مرا
ماه تمام و قامت همچون هلال من
از هوش رفته دید سعیدا و گفت یار
نتوان به چشم عقل تو دیدن جمال من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از کمال و زیبایی خودش میگوید و به ارتباط عمیق و معنویاش با معشوق اشاره میکند. او میخواهد از راستی و حقیقت عبور کند تا به کمال خود برسد و خاطرنشان میکند که وجود معشوقش به قدری پاک و زیباست که در هیچ خیالی نمیگنجد. شاعر به عمر طولانیای که گذرانده اشاره میکند و حس درد و خستگیاش را بیان میکند. او در لحظهای که معشوقش از حالش میپرسد، تمام وجودش را به او تقدیم میکند. همچنین، او با اشاره به اینکه سخنانش میتواند جان تازهای به دلهای مرده بدهد، خود را همچون آینهای معرفی میکند که انعکاس زیبایی معشوق را نشان میدهد. در نهایت، او میگوید که یار را فقط با عشق و دل میتوان دید، نه با چشم عقل.