شمارهٔ ۵۴۸ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دل گر از دست شود در خم ابرو، گو شو
ور شود زار و نزار از غم آن مو، گو شو
سوی او [می رو و] از شش جهت اندیشه مکن
گر شود هر دو جهان از تو به یک سو، گو شو
جان من باد فدا چشم سیه را گو باد
سر مجنون چو شود بر سر آهو، گو شو
من نه آنم که سر از بندگیت بردارم
گر شود سلسلهٔ دل خم گیسو، گو شو
نیست از مردن ابنای زمان هیچ غمی
گر شود خشک، گل و لالهٔ خودرو، گو شو
زلف عمری است سعیدا که تو را در دست است
گر شود جان چه شود بر سر یک مو، گو شو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلبستگی عمیق سخن میگوید. شاعر از درد و رنجی که بر اثر جدایی و دوری از معشوق احساس میکند، مینویسد. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و به دیوانگی و فداکاریاش در برابر عشق میبالد. همچنین، شاعر به بیاعتباری مرگ و از دست دادن گلها و زیباییها اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و دلبستگی در برابر این مسائل برتری دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که حتی اگر همه چیز خراب شود، هیچ چیز نمیتواند او را از عشق و دلبستگی به معشوقش دور کند.