شمارهٔ ۵۴۰ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صبحدم مطلوب چون مست شراب آید برون
ز آه صدیقان او بوی کباب آید برون
کی شود ظاهر کرامت از ولی پیش نبی
ذره ها پنهان شود چون آفتاب آید برون
سال ها شد جای در ویرانهٔ دل کرده ام
عاقبت گنجی مگر از این خراب آید برون
عاشقی نسبت به سیماب است بهتانی به عشق
کی به گشتن بی قرار از اضطراب آید برون
بسکه خم در خم شکن در زلف او افتاده است
شانه را از پنجه هر مو انتخاب آید برون
یار را گم کرده ام از دل سراغش می کنم
می زنم فالی مگر از این کتاب آید برون
باده می نوشد سعیدا لیک نی چون اقدسی
خرقه اش را گر بیفشاری شراب آید برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حالات روحی و عواطف عاشقانه خود میپردازد. صبحی خوش را تشبیه به خروج مستی از شراب میکند و از عطر دلنشینی که ناشی از عشق و دعاهای صدیقین است، سخن میگوید. او به تأثیر کرامت اولیا در زندگی و ظهور قدرتهای پنهان اشاره کرده و از جستوجو برای پیدا کردن گنجی در ویرانه دل صحبت میکند. شاعری که عاشق است به بیقراری و اضطراب خود در پی یافتن معشوق اشاره میکند و از شانه زدن به موی یار و سراغ گرفتن از محبوب روایت میکند. در نهایت به بادهنوشی و اثرات آن در زندگی اشاره دارد و تاکید میکند که حتی در مواقعی که نعمتها و تجربههای عمیق وجود دارند، گاهی مشکلات و طاقتفرساهایی نیز وجود دارد.