نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۱ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عهد کی از عهدهٔ پیمانه می‌آید برون

توبه‌ها اشکسته از میخانه می‌آید برون

انتظار دوستی از دشمنان باید کشید

آشنا تا می‌رود بیگانه می‌آید برون

بی‌تجلی برنمی‌خیزیم از خواب عدم

تا نسوزد شمع کی پروانه می‌آید برون

کفر اگر از کعبه در عالم نمایان شد چه شد

دایماً اسلام از بتخانه می‌آید برون

بسکه دل در حلقه‌های زلف او گردیده بند

هر سر مویش به زور از شانه می‌آید برون

جای طفلان است یدگر بعد از این شهر حلب

هر که دارد عقل با دیوانه می‌آید برون

نیست تخم آرزو چون لاله و گل هرزه رو

تا قیامت کی ز خاک این دانه می‌آید برون؟

پای بر جسم مکدر نه جمال جان ببین

بگذر از جان بعد از آن و صورت جانان ببین

چند می بینی ز همدیگر سر و دستار و ریش

فکر کن بگشای چشم و معنی انسان ببین

جاهلی بر نفس خویش و دم ز عرفان می‌زنی

درد را دانسته آن گه جانب درمان ببین

سخت بود از جان گذشتن بعد از آن دیدن جمال

آنچه مشکل می‌نمودت پیش از این، آسان ببین

در محیط افتاده را کی موجه آید در نظر

استقامت پیشه گردان گردش دوران ببین

می‌خلد بر جان سعیدا چون شود روز حساب

هر سر مو را به تن امروز چون پیکان ببین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عواطف و حالات انسانی و همچنین چالش‌های زندگی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که چطور از دل‌مشغولی‌ها و حسرت‌ها باید رها شد تا به حالات بالاتر و زیبایی‌های واقعی زندگی رسید. او به توبه و انتظار ارتباطات واقعی اشاره کرده و می‌گوید که انسان‌ها باید از دشمنی‌ها توقع دوستی داشته باشند. همچنین به تجلی و درک عمیق‌تر از جان و زیبایی‌های درونی اشاره دارد و بر لزوم عبور از ظواهر و توجه به معانی عمیق‌تر تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر یادآور می‌شود که در این سفر به شناخت خود و خداوند، انسان باید از سختی‌ها و چالش‌ها عبور کند تا به حقیقت و جمال الهی برسد.