شمارهٔ ۵۴۳ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
چه هشیار است در انداز چشم می پرست او
که هرگز یک دلی بیرون نمی آید ز [شست] او
هزاران حلقه باید در خم زلف پریرویان
که تا یک دل تواند صید کردن چشم مست او
دلم را گوی بازی کرده اید و راضیم از جان
ولیکن باخبر ای ماهرویان از شکست او
چه گویم از خم زلف و قد موزون دلجویش
که هرگز کی توان کردن به عمری شرح بست او
یقین معذور خواهد بود از تکلیف در عالم
که تا محشر نمی آید به خود مست الست او
از آن جان را خوش آید ناوک مژگان که هر ساعت
دل ما را خطا تا گردن و تا پر نشست او
سعیدا مهر مهرویی به دل دارد که از خجلت
ید بیضا دگر بیرون نمی آید ز دست او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و تاثیر دلانگیز معشوق است. شاعر با ستایش از چشمان مست و زلفهای پیچیده او، به توصیف احساسی عمیق میپردازد. او احساس میکند که دلباختگی و جذب شدن به زیبایی این معشوق، او را به حالت بیاختیاری رسانده و در این مسیر، هیچیک از تلاشهایش برای توصیف یا فرار از این عشق، نتیجهای نخواهد داشت. در نهایت، شاعر به این باور میرسد که لمسی از زیبایی معشوق، مانند یک معجزه است که باعث انجماد و عدم توانایی در بیان احساسات میشود.