شمارهٔ ۵۴۷ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از بسکه نازک است دل پر ز آرزو
داریم همچو شیشهٔ می گریه در گلو
من عمرهاست خدمت میخانه کرده ام
کی می رسد به داد خمار دلم سبو؟
راه نجات را سر مویی نمانده اند
کردند چاک سینهٔ ما چون به غم رفو
اندوه و گریه بود طعام و شراب ما
روزی که می نوشت قلم «و اشربوا کلو»
فردا عمل طلب کند از ما نه نثر و نظم
کاری نرفته پیش، سعیدا به گفتگو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است. او از دل نازک و پرآرزوی خود میگوید که همچون شیشه آسیبپذیر است و گریه در گلو دارد. شاعر سالها در میخانه خدمت کرده و به دنبال آرامش دل خمار خود است. او احساس میکند که دیگر راه نجاتی برایش نمانده و دردش به شدت افزایش یافته است. اندوه و گریه جزء اصلی زندگی او شده و در نهایت به این نتیجه میرسد که فردا باید از او عمل و کار بهجای حرف برباد رفته بخواهند.