نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۰ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

رحمتش با بی گناهان کی کند فردا نگاه

می برد دل های ظلمت دیده را چشم سیاه

همچو ساقی ای کرام الکاتبین بردار دست

نامه ام چون ساغر می شد لبالب از گناه

دل عجایب طاق ابرویی نشیمن کرده است

می برد رشک و حسد ز این گوشهٔ من پادشاه

باز با زاغ است دشمن، زاغ با زاغ است دوست

یار شد همرنگ یار و کهربا با همرنگ کاه

پاس تسلیم و رضا آن کس تواند داشتن

پیش رو آیینه دارد تا به لب، دل پر ز آه

از قدم تا فراق او طی کرد چشم عقل و گفت

طول شهر حسن خوش عمری است یک سال و دو ماه

تاج، ترک و سکه، صبر و خطبه، ذکر و فکر دوست

پوست، تخت و خانه ویران و سعیدا پادشاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد عشق، گناه و درد فراق است. او به بی‌گناهی و نگاه خداوند اشاره می‌کند و از دل دلتنگی و گناه خود سخن می‌گوید. شاعر با تشبیه‌هایی به زیبایی و کیفیت‌های مختلف از عشق و دوستی، تضادها و دلبستگی‌ها را توصیف می‌کند. در پایان، نوعی حسرت و احساس فقدان نسبت به محبوب و زیبایی‌های عشق خود دارد و به طرز گریزناکی از احساسات‌اش می‌نویسد.