نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه عالم را بنا آن ذات بیچون ساخته

لیک فکری کن که عالم را بنا چون ساخته

هر دو عالم را معانی در تو صانع کرده فکر

تا در این دیوان تو را مصراع موزون ساخته

عمر لیلی صرف شد تا گشت مجنون ابلهی

عالمی را نازم آن لیلی که مجنون ساخته

خاک را آرام کی می بود آدم گر نبود

این همه صنعت که حق در کار گردون ساخته

نیست ممکن عقل را بیت الحزن بی چار حد

زان بنای عشق را از عقل، بیرون ساخته

شد عزیز مصر لیکن در فراق خویشتن

یوسف ما خاطر یعقوب محزون ساخته

شیوه ها کردم بسی با زلف او رامم نشد

خلقت این مار را گویا ز افسون ساخته

کام عیش ما نشد خالی ز تلخی هیچ گه

گوییا در بادهٔ ما چرخ، افیون ساخته

کار آسان نیست جور و ناز معشوق به کس

چشم او خود خورده خون ها تا دلی خون ساخته

هر چه هست از دفتر حق نیست بیرون در جهان

او به علم خویشتن نی کم نه افزون ساخته

چوب را در رقص می آرد سعیدا جذب عشق

جلوهٔ لیلی وش ما بید مجنون ساخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عمیق وجود و خلقت جهان و عشق می‌پردازد. شاعر از ساختار عالم و نقش فکر انسان به‌عنوان سازنده معانی در آن سخن می‌گوید. او همچنین بر اهمیت عشق و تأثیرات آن بر زندگی و احساسات انسان‌ها تأکید می‌کند. به بیان دیگر، گرچه عالم بر اساس اختیارات خداوند خلق شده، اما تفکرات و احساسات انسانی در فهم و تجربه آن نقش دارند. شاعر با اشاره به داستان‌های معروف، مانند مجنون و لیلی و یوسف و زلیخا، به تأثیرات عاطفی عمیق عشق و فراق می‌پردازد. این شعر نشان‌دهنده‌ی زیبایی و پیچیدگی روابط انسانی و چالش‌های ناشی از عشق و جدایی است.