شمارهٔ ۵۶۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هیچ در کفر و خیال کار مشکل نیستی
در دلی اما خبردار از دل دل نیستی
در کنار ما و ما را از کنار بهره نیست
همچو دریا واقف از احوال ساحل نیستی
عاقبت باید از این ویرانهٔ تن رخت بست
هیچ در فکر دیار و راه منزل نیستی
با وجود حشمت و جاهی که در ظاهر تو راست
شکرلله از من درویش، غافل نیستی
صحبت ناقص سعیدا شد دلیل نقص تو
از چه با جاهل نشینی گر تو جاهل نیستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به بررسی وضعیت عقل و دل انسان میپردازد. او میگوید که در دنیای کفر و خیال، هیچ چیز مشکل به نظر نمیرسد، اما در دل خود، به عمق احساساتش واقف نیست. هرچند او در کنار دیگران است، نمیتواند بهرهایی از وجود آنها ببرد. به نوعی، انسانها مانند دریا هستند که از حال ساحل خبر ندارند. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر فرد در نهایت باید از این دنیای فانی جدا شود و در فکر دیار و منزل نهایی نیست. علیرغم مقام و جایگاه ظاهری که فرد دارد، نیاز به خداوند را فراموش نکرده و از حال درویش آگاه است. در پایان، شاعر از نادرست نشستن با جاهلان انتقاد میکند و بر این نکته تأکید دارد که اگر خود را عالم میداند، چرا در کنار نادانها نشسته است.