شمارهٔ ۵۶۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارم ز باده چشم تمنای بیخودی
ساقی بیار ساغر و مینای بیخودی
کشت جنون ز خون جگر آب می خورد
داغ دلست لالهٔ صحرای بیخودی
در عین سجده دست دهد بیخودی اگر
مالم چها جبین به کف پای بیخودی
در ساحل خودی دل زاهد فسرده شد
یارب حواله ساز به دریای بیخودی
هر لحظه می روم ز خود اما نمی رود
یک ساعت از سرم سر سودای بیخودی
بیرون بیا ز خانه و بنمای رو به خلق
بنشین و خوب ساز تماشای بیخودی
دیوانه وار تا سر کوی خیال او
هر دم روم ز خویش به دعوای بیخودی
می ها کشیده ایم سعیدا به یاد دوست
در لاله زار دامن صحرای بیخودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و حالتی از بیخودی و جنون عاشقانه اشاره دارد. شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا به مدد آن به بیخودی و وصال یار نزدیک شود. او به درد و عشق خود میپردازد و نشان میدهد که چگونه دلش از خود بیخود شده است. در این راه، او خواستار رهایی از خود و ورود به دنیای عشق و خیال است. در نهایت، شاعر یادآور میشود که همواره در حال جستجوی یار است و این بیخودی و دیوانگی او را به سوی معشوق میکشاند.