شمارهٔ ۵۷۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کریمان را چه شد یارب کریمی
نمی بینم ز کس لطف عمیمی
نشانی از کریمان نیست امروز
در این عالم بجز عظم رمیمی
به گوشش اه نتوان کرد از ترس
که گل آشفته گردد از نسیمی
گذشتن از صراط آسان نباشد
که می خواهند ذهن مستقیمی
اگر فرعون را دانند دانند
که می باید به هر کس یک کلیمی
بیاور ای نسیم از کوی جانان
پیامی یا غباری یا شمیمی
درون سینه دل چون کرد مسکن
که هر جا کعبه می باید حریمی
دگر یاری نمی کردم به یاری
اگر می داشتم یار قدیمی
شکستی عهد و پیمان سهل باشد
مبادا بشکنی قلب سلیمی
شنو شعر سعیدا را و درکش
به گوش خویشتن در یتیمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از ناپیدا بودن محبت و لطف کریمان و بزرگان در زندگی خود سخن میگوید. او احساس میکند که در دنیایی خالی از نوازش و یاری الهی زندگی میکند و از نبود نشانهای از مهربانیها در اطرافش ناراضی است. او به یاد میآورد که گذشتن از صراط و راههای دشوار زندگی آسان نیست و باید با دقت و توجه به سمت هدایت حرکت کرد. شاعر همچنین به یاد قدیمها و یاریهای گذشتهاش میافتد و آرزو میکند که نسیمی از جانب محبوبش پیام یا نشانهای به او برساند. در نهایت، از لزوم حفظ پیمانها و عهدهای قلبی سخن میگوید و پیامش را به یاد دیگران میآورد که باید درک کنند چه مشکلاتی از سر میگذرانند.