نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۸ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بس این تن پرستان کرده خم گردن به آسانی

ز جا برخاستن گردیده مشکل از گران‌جانی

مبر امید خود را نزد ابنای زمان ای دل

که موج بحر نومیدی است ز ایشان چین پیشانی

به هر تار سر زلف تو بستم دل ندانستم

که آخر نیست یک مو حاصل از این جز پریشانی

ز فرمان تو بیرون می‌رود در آستین دستت

مکش منت ز دوش خویش و تن در ده به فرمانی

دل سنگین او از گریهٔ من نرم خواهد شد

که از آه تر من سبز شد یاقوت رمانی

«بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت»

شبی با این قضا بزم چنین من در غزل‌خوانی

سعیدا سال‌ها جان کند تا امشب به کام دل

مرید حافظ شیراز شد از خویش پنهانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر درباره‌ی ناامیدی و درد ناشی از عشق است. شاعر به تن پرستان اشاره می‌کند که به راحتی گردن خم کرده‌اند و از مشکلات زندگی سخن می‌گوید. او هشدار می‌دهد که نباید به انسان‌ها امید بست، زیرا آن‌ها مانند موجی از ناامیدی هستند. شاعر به بی‌ثمری عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که از سر زلف معشوق دل بسته، اما نتیجه‌اش تنها پریشانی بوده است. او به فرمانبری از معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که دل خشن او از گریه‌اش نرم خواهد شد. شاعر همچنین از لذت‌های گذرا و بزم‌های شبانه صحبت می‌کند و در انتها، به سال‌ها تلاش خود برای رسیدن به عشق و مرید حافظ شیراز بودن اشاره می‌کند.