شمارهٔ ۶ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گداخت سیم وش آن شوخ سیمبر ما را
به پیچ و تاب درآورد آن کمر ما را
چو جام، گردش آن چشم پرخمار امروز
ز حادثات جهان کرد بی خبر ما را
چو گردباد به خود ای نفس، چه می پیچی؟
چو آب برد لب خشک و چشم تر ما را
چه طالع است که هر گاه چون نگاه به غیر
فکند تا نظر، افکند از نظر ما را
کمال بی هنری انتهای بی عیبی است
که خلق، عیب نسازند جز هنر ما را
علاج غفلت ما را که می تواند کرد
که مونس رگ خواب است نیشتر ما را
چه غوطه ها که به یک قطره خون دل نزدیم
که تا گمان نکند غیر، بی جگر ما را
حرارت دل بی تاب و آتش شوقش
فکنده است چو خورشید در به در ما را
ز خط و خال گناه است حسن روی ثواب
که نفع نیست ز سودای بی ضرر ما را
چه زندگی است سعیدا که از نظر چون عمر
گذشت یار و نیاورد در نظر ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و تنشهای درونی شاعر میپردازد. شاعر از تأثیرات عشق و زیباییها صحبت میکند که او را در پیچ و خمهای زندگی و احساساتش گرفتار کرده است. او به تیرهگیها و غفلتها اشاره میکند و به بیخبری از وقایع پیرامون خود میپردازد. همچنین، در عین حال از غم و اندوهی که به خاطر دوری و جدایی از معشوق به دل دارد، سخن میگوید. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که زندگی بدون دیدن یار و معشوق، چیزی جز گذران عمر نیست.