شمارهٔ ۶۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تو جان و من به جانت گشته طالب
تو نور دیده و از دیده غایب
چنان قانون شرعت زد بر آهنگ
که از می شد لب پیمانه تایب
جهان بس خورده با هم فرق نتوان
که در این دوران غرایب از عجایب
ز دست خویش در آتش فتادی
که در معنی اقارب شد عقارب
مکن در کار او عیبی که پیداست
سعیدا چون قلم در دست کاتب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و دوری از معشوق است. شاعر به شدت برای محبوبش اشتیاق دارد و او را نور چشم خود میداند، اما او از دیدش غایب است. به نظر میرسد که قوانین زندگی او را به اشتباهات و مشکلاتی دچار کرده است. شاعر به این نکته اشاره میکند که دنیا پر از عجایب و تضادهاست و در این آشفتهگی، خود را در آتش درونی گرفتار کرده است. او همچنین توصیه میکند که نباید در مسائل مقدس و عشق به محبوب به عیبجویی پرداخت، چرا که سرنوشت نیکو به مانند قلم در دست یک نویسنده است.