شمارهٔ ۷۳ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یار را از من چه میپرسی بپرس از دل کجاست
محفل لیلی ز مجنون پرس در محمل کجاست
عالمی شد کشتهٔ شمشیر غم کو شاهدی
تا برآید از میان گوید به ما قاتل کجاست
سیر دارم تا سحر امشب کنشت و کعبه را
تا چراغ بیریا روشن در این محفل کجاست
ای که صد گل میکنی هر لحظه در این بوستان
جز تو در زیر زمین یک دانه بیحاصل کجاست
جنگ هفتاد و دو ملت بر سر راه است و بس
ورنه غیریت میان خلق در منزل کجاست
نسبت سرو چمن با قامتش عین خطاست
قامت موزون او چون سرو پا در گل کجاست
طرفه عالمهاست در انفس که در آفاق نیست
آنچه پنهان کرده در دل باغبان در گل کجاست
ای که میگویی سعیدا را ز جان و دل گذر
جان فدایت باد لیکن عاشقان را دل کجاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار در مورد موضوعاتی چون عشق، فراق و جستجوی حقیقت صحبت میکند. او از یار میپرسد که دل کجاست و به کنایه اشاره میکند که باید از معشوق پرسید که محفل عشق و دیوانگی کجاست. شاعر به غم و مصیبتهایی که بشر را در خود گرفتار کرده اشاره میکند و از نبود شاهدی برای درد و رنج سخن میگوید. همچنین با اشاره به جنگهای مختلف، به وحدت و تفاوتها در میان انسانها پرداخته و از بیمعنایی جنگها و جداییهای بیاساس انتقاد میکند. او به زیبایی و تناسب قامت معشوق نیز اشاره میکند و میپرسد که راز و زیبایی پنهان در دل کجاست. در نهایت به عشق و حسرت عاشقان میپردازد و از یار میخواهد که دل عاشقان را دریابد، چرا که عشق تنها به جسم و جان نیست بلکه نیاز به احساس و دل نیز دارد. این اشعار بر پیچیدگیهای عشق و زندگی انسانی تأکید دارند.