شمارهٔ ۷۴ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آه گرمی که به یاد تو ز دل ها برخاست
مرده ای بود ز اعجاز مسیحا برخاست
نرگس از مستی چشم تو چنین شد بیمار
سرو آزاد به تعظیم تو از جا برخاست
هر کجا بزم طرب ساز تو شد از راه ادب
زود بنشست ز پا ساغر و مینا برخاست
به هوای گل رخسار تو از پردهٔ غیب
غنچه بیرون شد و نرگس به تماشا برخاست
هر دو جا رفتم و دیدم که ز بدنامی من
مؤمن از کعبه و کافر ز کلیسا برخاست
وای بر حال کسی کاو به جهان دل بربست
ای خوشا آن که به دل از سر دنیا برخاست
از سر کون و مکان از ته دل بر سر دل
به امیدی که نشینی تو سعیدا برخاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و تأثیرات آن بر دل و جان مردم را توصیف میکند. او به گرمی و عشقی که از یاد محبوب به وجود آمده اشاره میکند و میگوید که این عشق میتواند مانند معجزهای از مسیح باشد. نرگس و سرو به خاطر زیبایی معشوق به حالت احترام و تعظیم درمیآیند و در مجالس شادی به خاطر او ساغر و مینا ترک میشود. همچنین، شاعر به زیباییهای ظاهری پرده غیب اشاره میکند که غنچه و نرگس را به تماشا وامیدارد. او از تجربههای خود میگوید که مؤمنان و کافران نیز به خاطر بدنامیاش دست از عبادت برمیدارند. در نهایت، او به حال کسی افسوس میخورد که به دنیا دل بسته و از آنچه در دل میپرورانند، دلسرد میشود و خوشا به حال کسی که با امید به وصال معشوق از دنیا میگذرد.