شمارهٔ ۹۲ سعیدا
سعیدا / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از خس و خار حوادث قلب ما را کی صفاست
عقل تا در خانهٔ ما پیشوا و کدخداست
بی فنا کی دیدهٔ باطن شود بینا به حق
نیستی گردی است کان در چشم هستی توتیاست
هر که در چشم خلایق شد سبک در راه عشق
جذبهٔ مطلوب با او همچو کاه و کهرباست
خسته ما به ز قند و گل نگردد ای طبیب
زان شکر لب، حرف تلخی یاد اگر داری دواست
برنمی گردد کسی محروم از این در تا ابد
صاحب این خانه با بیگانگان هم آشناست
گفت دل گر عاشقی محنت سرا را در بکوب
گفتمش طاقت ندارم گفت عشقت پس هواست
شکرها دارد سعیدا از خدا در کارها
گرچه افتاده است دستش نارسا، طبعش رساست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بررسی دلایل درد و رنج انسانی میپردازد و میگوید که تا زمانی که عقل و تفکر در زندگی ما حاکم باشد، آرامش واقعی حاصل نمیشود. او به بیثباتی زندگی و واقعیتهای زودگذر اشاره میکند و میگوید که در چشم دیگران، عشق و جاذبه میتواند فرد را سبکتر کند. همچنین، شاعر میگوید که عاشق واقعی باید با مشکلات مواجه شود و از عشقش دلسرد نشود، زیرا در نهایت، خداوند در زندگی او خیر و برکت خواهد آورد، حتی اگر شرایط سخت باشد.