بخش ۱۰۸ - الرحمه و هو الامتنانیه و الوجودیه صفی علیشاه
صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز رحمت بشنو ار دانی معانی
که آن باشد: وجودی و امتنانی
بود آن امتنانی در تقاضا
ز حق عاید باستحقاق اشیاء
بکلی شیئی وسعت از ازل داشت
بهر تقدیر سبقت بر عمل داشت
در آن داخل تمام ممکناتند
ز حق مستدعی رزق و حیاتند
خود او مستغنی از خلق جهانست
جهانش محض جود و امتنان است
کمالش اقتضای رحمتی کرد
بر ایجاد خلایق قدرتی کرد
همان رحمت بعالم متسع شد
بدون آن تمدن ممتنع شد
فرو بگرفت ذرات جهان را
نمود آنگاه راه امتنان را
پس از آن کامتنانی بود و جودی
شنو زان رحمتی کامد وجودی
خود آن مخصوص ارباب یقین است
بآن نزدیک روح محسنین است
خود آنهم در حقیقت امتنانیست
چه فیضش بر خلایق رایگانیست
بآن گر اهل دین موعد گشتند
بمحض منت از ذیجود گشتند
عمل در دین ز بهر خلق سوداست
نه بهر آنکه سلطان وجوداست
چه او رحمت بخلق از نیک و بد کرد
غضب را هم نه بهر نفع خود کرد
غضب باشد مثال تازیانه
که سازد خفته شکلانرا روانه
از آنرو خواست آه نیمشب را
که از جوش افکند بحر غضب را
اگر پر هر دو عالم از گناهست
به پیش رحمتش یک پر کاهست
ز جرم خلق رحمت کم نگردد
محیطی غرقه شبنم نگردد
کند بل منجذب دریا نمی را
به بخشد حق بآهی عالمی را
غضب هم رحمتی باشد بمختص
بذوق این نکته باید یافت نز نص
صفی را بحر رحمت منجذوب کرد
بپاکی رجس او را منقلب کرد
ز ان رحمهالله قریبش
من المحسن شد آنرحمت نصیبش
خداوندا بروح پاک سجاد
تو روح پیر ما را کن زما شاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره رحمت خدا و نعمتهای او است. شاعر به بیان این نکته میپردازد که رحمت الهی وجودی و امتنانی دارد و شامل تمام مخلوقات میشود. خداوند از خلق مستغنی است و رحمتش بر جهان حاکم است. خداوند به خاطر کمال خود، رحمت را بر مخلوقات نازل کرده و بدون رحمت، وجود انسانها و تمدن ممکن نیست. در این جهانی که با رحمت پر شده، هم نیکوکاران و هم بدکاران از فیض او بهرهمند میشوند. حتی غضب خداوند نیز نوعی رحمت است، چرا که هدفش بازگرداندن انسانها به مسیر درست است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که عمل در دین باید برای سود مخلوقات باشد نه برای خود خدا. در انتهای شعر، از خداوند طلب رحمت و هدایت برای مردم میشود.