بخش ۱۸۸ - الظل صفی علیشاه
صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مراداز ظل وجودی دان اضافی
بود وین اتفاقی نی خلافی
بود ظاهر بتعیینات اعیان
دگر احکام آن بیکسر و نقصان
خود اعیانند معدومات محضه
باسم نور ظاهر لحظه لحظه
وجود خارجی پیدا شد از نور
که اندر علم بد معدوم و مستور
وجود خارجی خود عین نور است
ظهور ظل بنور اندر ظهور است
از آن رو در نبی فرمود معبود
بکیف مد ظل اشعار ممدود
بود بسط وجود اعنی اضافی
بسوی کل ممکن بیمنافی
عدم باشد پس آن ظلمت بمشهور
که باشد در ازاء این چنین نور
هر آن ظلمت بهر منظور باشد
مراد از انعدام نور باشد
ز شأن اوست گر باشد مقدر
که از وجهی شود وقتی منور
مثال ظلمت کفر اندر انسان
که معدوم است از وی نور ایمان
ولیکن نور ایمانراست قابل
بدینسلان نور و ظلمتها مقابل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره وجود و عدم در فلسفه و عرفان صحبت میکند. نویسنده به رابطه بین نور و ظلمت اشاره دارد و وجود را به نور و عدم را به ظلمت تشبیه میکند. وجود به عنوان "ظل" یا سایهای از نور در نظر گرفته میشود و آنچه وجود دارد، ناشی از نور است. همچنین، اشاره میشود که هر چیز که ظاهری دارد، در واقع یک حقیقت نوری است، اما عدم و ظلمت به معنای نبود نور و حقیقت است. نویسنده تصریح میکند که ایمان، نور است و کفر، ظلمت؛ به این ترتیب، فرد میتواند نور ایمان را در دل داشته باشد در حالی که ظلمت کفر نیز وجود دارد. در کل، متن به تبیین مفاهیم وجود، عدم، نور و ظلمت در زندگی انسان میپردازد.