بخش ۴۰۹ - المسئله الغامضه صفی علیشاه
صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شنو زان مسئله کوهست غامض
کسی فهمد که بر ذوق است فایض
بود باقی تو گو اعیان ثابت
بمعدومیت از برهان ثابت
الا با آن تجلییی که از حق
باسم نور بر وی شد محقق
وجود اندر صور او راست ظاهر
باحکامش ظهور اندر مظاهر
بروز او و آثار شدیدش
شود در صورت خلق جدیدش
شود ظاهر بهر آنی ز آنات
از و در صورت آثار و علامات
بزاید آنچه پذرفته تعین
بانحضرت وجود با تمکن
الا با آنکه بالاصل است معدوم
بقایش در عدم بالاصل معلوم
چو رجحان وجودش را دوامی
نباشد گرچه دارد شأن و نامی
نباشد بر عدم گر خود دوامش
شود راجح وجود اندر مقامش
گر راجع شود موجود گردد
خود آن نابود مطلق بود گردد
چنین رجحانی او را نیست اصلا
بود پس بر عدم باقی و برجا
خود این امریست ذوقی نزد جمهور
بود از عقل و برهان و بیان دور
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر به مسأله پیچیده وجود و عدم اشاره شده است. شاعر بیان میکند که درک بسیاری از مسائل وجودی نیازمند ذوق و حسّ عمیق است. او از وجود موجودات و حقایق ثابت یاد کرده و تأکید دارد که وجود آنها در مظاهر و اشکال مختلف تجلی مییابد. همچنین اشاره میکند که وجود تنها در لحظاتی مشخص و در اشکال مختلف ظاهر میشود، در حالی که اصل آن از ابتدا معدوم است. اگرچه موجودات از لحاظ ظاهری دارای نام و شأن هستند، اما در حقیقت دوام و بقای آنها در عدم و نبود آنها نهفته است. شاعر این را به عنوان یک امر ذوقی میداند که از عقل و برهان دور است و درک واقعی آن برای بسیاری دشوار است.