بخش ۴۱۹ - المعلم الاول و معلم الملک صفی علیشاه
صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
معلم اول آدم بر ملک بود
ملایک را معلم یک بیک بود
برایشان کرد او انباء اسماء
بدستوری که دادش حقتعالی
حقیقت آدم او خودعین حق بود
در آن کسوت که دانی جلوه فرمود
ظهور واحدیت بود آدم
که مسجود ملک گردید و اکرم
ملک نسبت بآدم بود ناقص
که بود بود او عقل صرف و روح خالص
صفی را عقل و روح و قلب و تن بود
وی اکمل در ظهور ذولمنن بود
هر آدم کوشود در عین کثرت
مجرد از شئونات طبیعت
خود او را مظهریت باشد از حق
در او دارد تجلی ذات مطلق
خود آدم را از آن بر صورت خویش
بخوبی کرد خلق از حکمت خویش
تو را گویم بشرط محرمیت
که پوشید او لباس آدمیت
هر آنکس سجده او کرد دل دید
نبود ابلیس محرم آب و گل دید
بهر دوری بود قطبی و شاهی
بود هم ضد او ابلیس راهی
دگر گویند ارواح مکرم
که باشد نفس و عقل ابلیس و آدم
مراد از نفس دان اینجا طبیعت
که نبود هیچ با عقلش معیت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر به موضوع آفرینش آدم و مقام و منزلت او در عالم هستی میپردازد. او میگوید که آدم معلم ملائک بود و از جانب حق، علم اسماء را دریافت کرد. آدم حقیقتی است که خود عین حق بوده و در قالب انسانی ظهور یافته است. او به وحدت وجود اشاره میکند و میگوید که آدم مسجود ملائک است و نسبت ملائک به آدم ناقص است زیرا آنها فقط عقل و روح خالص دارند. شاعر همچنین تفاوتهای میان آدم و ابلیس را بیان میکند و ابلیس را به عنوان نماد دوری از عالم معنوی معرفی مینماید. او تأکید میکند که آدم تجلی ذات مطلق است و هر انسانی که در قالب آدمیت قرار گیرد، قابلیت درک این مقام را دارد. در نهایت، به تعبیر از نفس و عقل نیز اشاره میکند و به ضرورت جدایی عقل از طبیعت و جسم میپردازد.