بخش ۴۵۵ - علامه دفع البخل للمجاهد صفی علیشاه
صفی علیشاه / بحرالحقایق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نشانی بود این در ترک آزت
دگر از بخل گویم نکته بازت
بترکش گر ترا پای ثبات است
بر احوال بخیلان التفات است
که مالی جمع کرد او با دو صد رنج
بمرد و برد وزرا و دیگری گنج
گر آید پیش فکرت گاهگاهی
که جمع مال را نبود گناهی
توئی درویش نی اهل و عیالت
کشی رنج ار نباشد ملک و مالت
شوی محتاج و بیدمساز مانی
ز ذکر و فکر یکجا باز مانی
بمال اجرای دین حق توان کرد
نه بهر هر کسی دنیا زیان کرد
غرض گر آیدت اینها بخاطر
هنوز استت بجای از بخل آن سر
اگر با حق شوی در ملکالله
ندارد بتسگی و خستگی راه
در آنجا نیست غیر از نور و نعمت
همه فتح است و فوز و بسط و وسعت
وگر بگذشته باشی زین خطرها
نباید نفس دستی زین نظرها
نکوتر امتحانی گویمت باز
ز نفش بخل خاطر شویمت باز
توانی گر دهی مال و نوائی
فزون یا کم بشخصی در خفائی
که او نشناسد آن معطی تو بودی
بود گرچه محبی یا عنودی
نیاری در نظر حب و عنادش
باو پنهان کنی جود از ودادش
ور از دستت بر آید در غیابش
کنی فارغ ز رنج و اضطرابش
بدون اطلاع او و غیری
دریغ از وی نداری هیچ خیری
اگر باشی چنین صوفی نشانی
گذشته نفست از هر امتحانی
اگر باشی چنین فارغ ز خلقی
مطهر دوده و پاکیزه دلقی
و گر زین امتحان نائی برون راست
مشو ایمن که رأس بخل برجاست
هنوز آن مرده دارد جنبجوئی
اگر خیزد تو در کامش فروئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به نقد بخل و جمعآوری مال بدون هدف و نگریستن به عواقب آن میپردازد. شاعر متذکر میشود که جمعآوری ثروت بهتنهایی و بدون توجه به انسانها و دین، نه تنها سودی ندارد، بلکه انسان را دچار تنگنا و خستگی میکند. او تأکید میکند که اگرچه مال و ثروت میتواند به اجرای دین کمک کند، ولی در نهایت دنیا دارایی دائمی نیست و انسان باید خود را از بند بخل رها کند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که اگر کسی با خدا در ارتباط باشد، دیگر نیازی به نگرانی از فقر و بینیازی ندارد و در آن حالت، همه چیز نور و نعمت خواهد بود. همچنین اشاره میکند که اگر فردی بتواند بدون نشان دادن جود و generosity، به دیگران کمک کند، به معنای واقعی در مسیر معنوی خود پیش رفته است.