شمارهٔ ۷ صفی علیشاه
صفی علیشاه / متفرقات / وزن: مفاعلن مفاعلن فاعلن
کسی که کرد نفی تفسیر من
که این زوست باشد از پیش ازین
بخندد ابلیس بر آن بینوا
که این بود ز احمقان اولین
دو صد هزار نظم و نثر صفی
جهان نموده چون بهشت برین
تو اغشمی که نشنوی بوی گل
چه حاصلت ز سنبل و یاسمین
چه حاصل آنکه آفتاب منیر
بتابد آن بهر خفاش و عمین
صفی نرنجد از کلام حسود
که گفته حرفی از ره حقد و کین
ولیک باشدم از اینرو دریغ
که حق نموده لعن بر مفترین
بر او دهد خدای توفیق آن
که تا شود به بخردی همنشین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به کسی اشاره میکند که تفسیر او را رد کرده و میگوید این کار از پیش ناپسند بوده است. او به فردی که این کار را کرده، افسوس میخورد و میگوید ابلیس بر او میخندد چون در جهل قرار دارد. شاعر به زیبایی شعر و نثر اشاره میکند و میگوید که بسیاری از نوشتهها دنیا را بهشتی میکند، اما اگر کسی از زیباییها بیخبر باشد، چه سودی دارد. او نتیجه میگیرد که حسد و کینه در کلمات دیگران نباید انسان را آزار دهد و در نهایت آرزو میکند که خداوند به آنها توفیق دهد تا به خرد و دانایی دست یابند.