شمارهٔ ۱ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زهی طغرای نام نامیت عنوان دیوانها
نیابد زیب بینام همایون تو عنوانها
ز گلزارت گلی هر روز گردد زیب دامانی
که افشانند از آن گل دیدهها گلها به دامانها
ز یک نور است روشن هر طرف چاک گریبانی
وز آن چاک گریبان چاکها بین بر گریبانها
ندارد طاقت دیدار جانان چشم مهجوران
از آن شد چشمهای ما حجاب دیدهٔ جانها
ز درمان بینیاز است آنکه آمد خستهٔ عشقش
که بیماران او را دردهای اوست درمانها
شبستانهای قرب دوست را راهیست بس روشن
که شد نور رسالت شمع راه آن شبستانها
شه عرش آشیان یعنی محمد فخر انس و جان
که آمد بر درش روح الامین از خیل دربانها
مکن ز آلوده دامانی (سحاب) اندیشه تا داری
هم از فیض سحاب لطف ایشان چشم احسانها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عظمت نام محمد (ص) و تاثیر او در زندگی انسانها است. شاعر با اشاره به زیباییهای طبیعت و گلها، به رابطه آنها با محبوب و معنویت پرداخته و تاکید میکند که روحانی و معنوی بودن این زیباییها از نور و وجود پیامبر نشأت میگیرد. وجود پیامبر، همچون نوری برای هدایت بشر به سوی دوست و حقیقت است. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق به این بزرگوار باعث خستگی نمیشود، بلکه درمانی برای دردهاست. در نهایت، شاعر از خوانندگان میخواهد که از آلودگیهای فکری فاصله بگیرند و به فیض و لطف اهل بیت دست یابند.