نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شعله‌ور چون برق خواهم بی تو آه خویش را

تا کنم زان چارهٔ روز سیاه خویش را

نیست ناز و غمزه در فرمان او چون خسروی

کز خرابی منع نتواند سپاه خویش را

شکوهٔ او جرم ما وین جرم را دل عذر خواه

تا چه سان خواهیم عذر عذرخواه خویش را

بس که باشد مایل خود شرم را بندد به خویش

کافگند بر خویشتن دایم نگاه خویش را

من ندانستم بود کشتن سزای جرم مهر

ورنه زو پنهان نمیکردم گناه خویش را

نیست میر کاروان را ایمنی زآسیب راه

تا نباشد رهنما گم کرده راه خویش را

گرچه پیر سالخوردی شد (سحاب) اما کند

صرف ماه خردسالی سال و ماه خویش را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار احساسی عمیق از عشق و درد را بیان می‌کند. او می‌خواهد با شعله‌وری درونی، رنج و محنت عشق را از دل خود دور کند و به دنبال راه‌حلی برای غم‌هایی که در زندگی‌اش دارد، می‌گردد. شاعر به نبود ناز و زیبایی در فرمان معشوق اشاره می‌کند و از بی‌حالی و ناتوانی در مواجهه با مشکلات سخن می‌گوید. او از خطاهای خود می‌گوید و اینکه نمی‌دانسته عشق و مهرش سزاوار کشته شدن است. همچنین، به عدم امنیت در مسیر زندگی و نیاز به راهنمایی اشاره می‌کند. در نهایت، بر گذر زمان و تغییرات آن در زندگی تأکید می‌کند و این که با وجود سالخوردگی، نمی‌توان از لحظات شیرین جوانی فراموش کرد.