نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر که را در کیش او نهی است راح

خون او در کیش میخواران مباح

شیخ در تقوی صلاح خویش دید

ما صلاح خویش در ترک صلاح

بهر قتل عاشقان مژگان تو

بی نیاز است از سهام و از رماح

میل آزادی ندارم ورنه نیست

بندیم در پای و قیدی بر جناح

بی وفایی شد به عهد یار ما

در میان خوب رویان اصطلاح

ز آن رخ چون روز و زلف چون شبم

تیره گون شد هم صباح و هم رواح

ساقی دهرم (سحاب) از خون دل

پر کند جام صبوحی هر صباح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری از یک شاعر عارف است که به مسائل عشق و معنویت می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که هر کسی که در کیش او نیست، خونش مباح است و او خود را در تقوا می‌بیند. همچنین نشان می‌دهد که برای او عشق بدون قید و شرط مهمتر از هر صلاح و تقوایی است. او از بی وفایی یار خود در میان زیبایی‌ها شکایت می‌کند و حالتی از تیره‌فروشی روز و شب را توصیف می‌کند. در انتها، او خود را به عنوان ساقی دهر معرفی می‌کند که از درد دل خود، جامی پر می‌کند و هر صبحی را با لذت آغاز می‌کند. در کل، شعر به تضادهایی در عشق، وفا و آزادی پرداخته است.