نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوست

دوستش دارم و داند که ورا دارم دوست

مرغ دل صید شد از تیر نگاهش زیرا

آن کمانکش مژه اش تیر و کمانش ابروست

چشم مست سیهش رهزن هوش و خرد است

دام دلها شکن طره ی آن مشکین موست

بر لب جوی فرحزاست بسی بزم طرب

تا که آن سرو سهی سایه فکن بر لب جوست

نکنم رو بسوی کعبه و بتخانه و دیر

هر کجا دوست در آنجاست مرا رو سوی اوست

سوز دل رفع نگردد ز مداوای طبیب

وصل یار است که بیماری دل را داروست

بگزین یار خوش آواز و نکو چهره (سحاب)

ز آنکه قوت دلت آواز خوش و روی نکوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر از دلی آرام یاد می‌کند که به زیبایی محبوبش وابسته است و عشق خود را بیان می‌کند. او از تیر نگاه و کمانکشی مژه‌های محبوب صحبت می‌کند و تأثیر آن بر دل و عقل خود را نشان می‌دهد. همچنین، شاعر به بزم شادی و طرب اشاره می‌کند و می‌گوید که هر جا که محبوبش باشد، او به سمت آنجا روانه می‌شود. درمان درد دل او فقط در وصال محبوبش است و او را با صدای خوش و چهره زیبا تحسین می‌کند، زیرا این خصوصیات به قوت دلش می‌افزاید.