شمارهٔ ۱۰۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
که صبح موسم عیش است و راح لذت روح
صباح عید و لب جویبار و جام صبوح
روا بود که پشیمان شود ز توبه نصوح
چه سود از این که لبش مرهم جراحت هاست
مرا که هست جگر داغدار و دل مجروح
دری که هست بدست رقیب ما مفتاح
روا بود که نباشد به روی ما مفتوح
چه سود کایمنی از اشک چشم خویش (سحاب)
همین نه بس که سلامت بود سفینه نوح
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لذتهای صبحگاهی و خوشیهای زندگی سخن میگوید. او به زیبایی صبح و شادابی زندگی اشاره میکند و میگوید که پشیمانی از توبه و غم گذشته جایز نیست. او همچنین به زخمهای دل و جگر داغدار خود اشاره دارد و میپرسد که چه فایدهای از مرهم بودن لب یک نفر در حالی که او خود دچار درد و رنج است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که داشتن آسایش و امنیت تنها با اشکها و غمها حاصل نمیشود و زندگی که شبیه سفینه نوح باشد، کافی نیست.