نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟

همین بس است که شد منکر جمال صبیح

مپرس حال دل و بنگر اشک خونینم

که این کنایه به حالش بود به از تصریح

چو بزم وصل می صاف نیست گرچه بود

به وصف کوثر و جنت هزار فعل قبیح

به عشق روی بتی بسته ایم زناری

که غیرتش زده صد عقده در دل تسبیح

(سحاب) سیم و زر آور به کف که می نخورند

بتان فریب به نثر بلیغ و نظم فصیح

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به خوبی دلالت می‌کند بر ناپسند بودن برخی رفتارها و اعمال، در مقایسه با زیبایی و جاذبه‌های خاصی که در عشق و زیبایی وجود دارد. او می‌گوید که حتی اگر بزم وصال در اصل خالص و زیبا نباشد، زیبایی آن به قدری قوی است که هر عمل ناپسندی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شاعر همچنین بیان می‌کند که عشق به زیبایی معشوق مانند زنجیری است که به دلی پر از درد و تشویش مربوط می‌شود. در پایان، اشاره می‌کند که ثروت و زیبایی‌های ظاهری نمی‌توانند ما را فریب دهند و واقعیات عشق عمیق‌تر از این‌هاست.