شمارهٔ ۱۰۴ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ
از شرم آفتاب رخت آفتاب رخ
تا چیست جرم دل که به خونش بود مدام
او را نگار پنجه و ما را خضاب رخ
چون بی تو خواب رخ ننماید به چشم من
در چشم من چه گونه نمائی به خواب رخ
ما و تو را چو لاله بود سرخ رو ولیک
ما را زخون دیده تو را از شراب سرخ
با جنگ او خوشم که به سوی من آورد
هنگام خشم روی و به گاه عتاب رخ
گرنه ز غیرت لب چون لعل ناب او
بهر چه شسته است بخون لعل ناب سرخ
چون بی حجاب جلوه کند ماه من بپوش
ای ماه از حجاب رخش در حجاب رخ
چشم (سحاب) همچو سحاب است اشکبار
پوشیده است تا مه من از (سحاب) رخ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و تصاویری از عشق و معشوق را با استعارههای مختلف توصیف میکند. او میگوید که اگر چهرهی معشوق پنهان باشد، نور خورشید هم نمیتواند زیبایی او را بپوشاند. دل به عشق معشوق میتپد و شاعر به تضاد بین گریه و شادی اشاره دارد. او روشنایی و زیبایی رخ معشوق را با گل لاله و شراب سرخ مقایسه میکند و به جنگ و کشمکش عشق در دوران خشم و عتاب میپردازد. در نهایت، با دعوت به بیحجابی، زیبایی معشوق را طلب میکند و میگوید که اشکها چون ابر در چشمانش پنهان شدهاند. کل شعر بیانگر عمیقترین احساسات عاشقانه و زیبایی شناسی است.