شمارهٔ ۱۱۰ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذرد
دردا که سیل اشک ما نگذارد آنجا بگذرد
دیدارت ای بیدادگر افتد بفردای دگر
مانند امروزم اگر دور از تو فردا بگذرد
با لعلت ای عیسی نفس کآب حیاتست آن وبس
ظلم است اگر بر یاد کس نام مسیحا بگذرد
غیر ای نگار تندخو برتابد از مهر تو رو
گر بگذرد یکدم بر او نوعی که بر ما بگذرد
از دیدنت سهل است این گر بگذرد زاهد ز دین
شاید گرت ای نازنین بیند ز دنیا بگذرد
نارد گذار آن ماه رو سویم زخوف عیب جو
ور بگذرد از بیم او شادم که تنها بگذرد
تا دور گشتم ز آن پری گشتم ز خواب و خور بری
ز آنم (سحاب) اشک از ثری آه از ثریا بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را نسبت به دوری از محبوبش بیان میکند. او با چشمان پر از اشک به هر جا که میرود، حسرت دیدار محبوبش را میخورد و بیان میکند که این اشکها مانع از پیشرفت و حرکت او میشود. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر فردا هم مانند امروز دور از محبوبش باشد، درد و رنجش ادامه خواهد داشت. او همچنین از زیبایی و قدرت عشق سخن میگوید و بر این باور است که یاد محبوبش از هر چیز دیگری بالاتر است. در این شعر، احساس یأس و ناامیدی از دوری، به وضوح نمایان است و شاعر در جستجوی وصال میباشد.