شمارهٔ ۱۰۷ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگیرد تا دلت در دل دری چند
بدل بگشا ز زخم خنجری چند
دلم دانی که در خیل بتان چیست
مسلمانی اسیر کافری چند
ز بی مهری سیه دارند روزم
مهی چند از جفای اختری چند
چنان ویران شد از غم خانه دل
که شهری از هجوم لشگری چند
پرم آن روز بگشاید که از من
بدام او نباشد جز پری چند
چنان ماند متاع دین که داری
(سحاب) از هر طرف غارتگری چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس درد و غم عمیق و ناامیدی شاعر است. او از زخمهای عاطفی و کشتگی دل سخن میگوید و به عشق و فراق اشاره میکند. شاعر به صورت نمادین از "بتان" و "کافر" صحبت میکند که نشاندهندهی موانع و مشکلاتی است که بر سر راه ایمان و عشق او قرار دارند. همچنین، او از ویرانی درونش و تأثیر منفی ناامیدی ها بر زندگیاش میگوید. در نهایت، او به نیازی اشاره میکند که در مواجهه با این مشکلات، تنها به چیزهای کمی میتواند دل خوش کند.