شمارهٔ ۱۰۹ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
اگر کام من سال و ماهی برآید
ز آهی است کز سینه گاهی برآید
مرا نیست تاب نگاهی و گرنه
تمنای من از نگاهی برآید
کشی بیگناهم ندانم چه آخر
زقتل چو من بیگناهی برآید
چه سازی گهی کز پی دادخواهی
زهر سو چو من دادخواهی برآید
بود حاجتم مرگ یا وصل جانان
یکی زین دو حاجت الهی برآید
امیدی کزو بیگه و گه برآمد
کنون شادم ار گاهگاهی برآید
ترا دل جفا پیشه داند چه سازم
که او را چنین اشتباهی برآید
کجا برق حرمان گذارد (سحابا)
که از باغ وصلم گیاهی برآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شاعرانه بیانگر عمق احساسات و آرزوهای انسانی است. شاعر از آلام و اشتیاق خود میگوید و اشاره میکند که اگر چیزی به او برسد، به خاطر گریه و درد درونش خواهد بود. او میگوید که تاب تحمل نگاهی را ندارد و اگر توانش را داشت، آرزوی دیدن محبوب را میکرد. همچنین او بیگناهی خود را مطرح میکند و نگران عواقب آن است. در نهایت، شاعر به دو خواسته بزرگ، یعنی مرگ یا وصال محبوب اشاره میکند و امید دارد که یکی از آنها به واقعیت بپیوندد. او از دل جفا پیشه خود مینالد و به نامهربانیها اشاره میکند و در آخر به جمالی اشاره میکند که میتواند شادی به ارمغان آورد.