نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

چون جرم گنه وفاست ما را

هر نوع کشد سزاست ما را

از خنجر خویش خون ما ریخت

زین بیش چه خونبهاست ما را

هر وقت که با رقیب بنشست

در محفل خویش خواست ما را

یکبار به بزم خویش ننشاند

نوعی که سزای ماست ما را

چندانکه چو بدر حسنش افزود

مانند هلال کاست ما را

از ما شده مدعی گریزان

داند که چه مدعاست ما را

دارد سر قتل ما و در سر

غافل که همین هواست ما را

در عشق (سحاب) هر که از خویش

بیگانه شد آشناست ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار دربارهٔ عواطف و احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی و رنج گناه است. شاعر از جراحات روحی خود به خاطر عشق سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که هر نوع ظلم و ستمی که به او می‌شود، سزاوار اوست. او به خاطر زیبایی معشوقش، خود را در معرض درد و اندوه می‌بیند و در عین حال از جدایی و عدم توجه معشوق نگران است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق او را به بیگانگی و دوری از خود سوق داده، ولی در عین حال، او در عشق، آشنایی‌های جدیدی را تجربه کرده است.