شمارهٔ ۱۲ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دانی که شوخ خوش سخن خوش کلام ما
حرفی که ناورد به زبان چیست؟ نام ما
حاصل شود به نیم نگاه تو کام ما
ای لطف ناتمام تو عیش تمام ما
پرسید نام ما بت شیرین کلام ما
گویی زدند سکه ی دولت به نام ما
گفتم به دل که تا به که ئی بی قرار گفت:
چندانکه هست در کف عشقش زمام ما
هم گریه های ماست به جا در خیال وصل
هم خنده ی فلک به خیالات خام ما
در عهد نیست کس به جهان چون تو بی ثبات
زآنسان که در وفا و ثبات و دوام ما
گر دل نمی کشید چنین آه آتشین
یا رب که می کشید ز چرخ انتقام ما؟
ما را به بزم خود به گمان رقیب خواند
ما شادمان از این که کند احترام ما
گفتم که با کس آن بت شیرین سخن (سحاب)
گوید سخن نه اینکه جواب سلام ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و تاثیرات عاشقانه است. شاعر به محبتی عمیق و نامشخص اشاره میکند که در تلاش است تا از آن درک و فهمی پیدا کند. او به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و میگوید که تنها یک نگاه از او میتواند شادی و کام او را به ارمغان آورد. شاعر به ناپایداری و بیثباتی عشق اشاره میکند و به احساساتی نظیر گریه و خنده پرداخته و این احساسات را به روابط خود با معشوقش مرتبط میسازد. او در نهایت به این نتیجه میرسد که تنها معشوق میتواند پاسخگوی او باشد و هیچ کس دیگری نمیتواند جای او را بگیرد.