نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلی دارم به امید و وصالش شاد ازین شب‌ها

ولی فریاد از آن روزی که آرد یاد ازین شب‌ها

به امیدی که بنشیند مگر در کوی او روزی

به این شادم که خاک من رود بر باد ازین شب‌ها

شب هجران به روز وصل بود آبستن و اکنون

شب وصلست هر شب تا چه خواهد زاد ازین شب‌ها

بود شب‌های شادی را ز پی روز مکافاتی

دلم در زحمت این روزها افتاد ازین شب‌ها

بود شب‌های وصلش مایهٔ شادی (سحاب) اما

دل ناشاد من دانم نگردد شاد ازین شب‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از امید و شوقی که به وصال معشوق دارد سخن می‌گوید و شب‌های تنهایی و هجران را به یاد می‌آورد. او به این امید است که روزی معشوقه‌اش در کوی او بنشیند و این شب‌ها را فراموش کند. شب‌ها به روز وصال تبدیل شده و او در تلاش است که شادی را از آنها بگیرد. با این حال، دلش در زحمت و ناراحتی است و می‌داند که با وجود شب‌های وصال، دلش هرگز شاد نخواهد شد.