شمارهٔ ۱۱۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
زروی لطف اگر یار در کنار نشیند
عجب مدار که گل در کنار خار نشیند
فلک نداد از آن رهگذر بباد غبارم
که آن غبار مبادش به رهگذر نشیند
بدل زهر که غباری نشسته بود زدودم
مباد آن که ز من بر دلی غبار نشیند
در انتظار وفاتم نشسته بر سر اجل، گو
که بیش ازین نپسندم در انتظار نشیند
زرشک غیر نشینم بکنج فرقت اگر نه
کجا بروز چنین کس باختیار نشیند
زدیده روز من و روزگار من شده تیره
که خود به روز من تیره روزگار نشیند
از آن شد اشک فشان دیده ی (سحاب) چو باران
که شاید آتش این آه شعله بار نشیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مفهوم عشق و دوری میپردازد و با استفاده از تصاویری از گل و خار، به احساسات لطیف و دردناک اشاره میکند. او میگوید که اگر یار در کنار او باشد، شگفتانگیز است که گل در کنار خار قرار گیرد. شاعر از غبار و زهر صحبت کرده و میگوید که نمیخواهد غباری بر دل کسی بنشیند. او در انتظار مرگ نشسته و از زندگی در این وضعیت راضی نیست. همچنین، او تأکید میکند که با غم و تیرهروزی در زندگیاش، نمیتواند به حالت خوشی برگردد و اشکهایش مشابه باران است که میتواند آتش عشق را خاموش کند.