نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی بیار باده که ایام دی رسید

گر دی رسید شکر خدا را که می رسید

تا کی درنگ می به قدح کن زخم ببین

انگور رفت کی به خم و باده کی رسید

یار آمد و رقیب رسید از قفای او

آمد اگر چه عمر اجل هم ز پی رسید

آمد بهار و رفت بهار من از کنار

یعنی بهار عمر مرا فصل دی رسید

دامان وصل وی نرسد گر بدست من

گیرم که پای من به سر کوی وی رسید

شیرین و لیلی است چو مطلب دگر چه سود

خسرو به ار من آمد و مجنون به حی رسید

مائیم و شوق او که به سر منزل وصال

هر کس که کرد مرحله ی شوق طی رسید

چون من (سحاب) زار چرا نالد این قدر

گرنه حدیث درد دل من به نی رسید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع گذر زمان و حسرت بر فراوانی شادی‌ها و لحظات خوش می‌پردازد. شاعر با دعوت به نوشیدن نوشیدنی و شکرگزاری به خاطر رسیدن ایام دی، به یادآوری لذت‌ها و اتفاقات گذشته اشاره می‌کند. او از غم و درد عشق و فاصله از محبوب صحبت می‌کند و می‌گوید که با وجود آمدن یار، عمر و زمان به او اجازه‌ی وصال نمی‌دهند. بهار عمرش به پایان رسیده و او به یاد معشوق همچنان در شوق و انتظار است. در نهایت، به حسرت و درد دلش اشاره می‌کند که مانع آرامش او شده است.