شمارهٔ ۱۱۹ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نیند طالب می عاشقان که خوردستند
زجام عشق شرابی که تا ابد مستند
به روی مدعی آن در که سالها بستم
به حرف مدعی آخر به روی ما بستند
به فیض عشق در آغاز عاشقی دانم
هزار نکته که اهل جهان ندانستند
چه گونه وصل میسر شود که میل بتان
بود به سیم و زر و عاشقان تهیدستند
به پیش اهل خرد صعب تر بگویم چیست
ز نیستی کسان اینکه ناکسان هستند
اگر غم تو به مردن رود زدل بیرون
خوش آن کسان که بمردند و از غمت رستند
دگر (سحاب) زجور بتان چه اندیشم
که کرده اند به ما آنچه می توانستند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حال و هوای عاشقان و عواطف پیچیدهی آنان میپردازد. او از شراب عشق و حال مستی عاشقان صحبت میکند و به دردها و نااهلیهایی که در طول سالها تجربه کردهاند اشاره میکند. شاعر بر این باور است که عشق و وصل در زندگی انسانها به راحتی میسر نیست و در مقابل سختیهای عاشقی، برخی افراد تا مرگ از غم رهایی مییابند. همچنین، او به بیرحمی و سختیهایی که از سوی معشوقان به عاشقان میرسد، نقد میکند. در نهایت، شاعر از این وضعیت غمانگیز و پرمشقت عاشقان ابراز ناراحتی میکند.