شمارهٔ ۱۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دانی چه اثر داشت دعای سحر ما؟
این بود که نگذاشت به عالم اثر ما
زاول قدم از پای فتادیم و ازین پس
تا در ره عشق تو چه آید به سر ما
جز بار غم از شاخ وفای تو نچیدیم
از نخل جفایت چه بود تا ثمر ما؟
مرگ همه اغیار خوش است ارنه چه حاصل؟
یک خار اگر کم شود از رهگذر ما؟
پروانه ی محروم ز شمعیم و، ز دل خاست
این آتش سوزنده که بینی ز پر ما
جز اینکه شود وقت نگه مانع دیدار
دیگر چه بود خاصیت این چشم تر ما؟
بیداد گرا خوبه ستم کردی و ترسم
گیرد ز تو داد دل ما دادگر ما
دی پیر مغان گفت دو چیز است که بخشد
عمر ابد و آب خضر خاک در ما
افغان چو جرس خاست (سحاب) از همه دلها
بنشست به محمل چو مه نو سفر ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف تأثیر دعا در سحرگاه و پیوند آن با عشق و حسرتهای عاطفی پرداخته است. شاعر بیان میکند که دعای او باعث شده تا تاثیری در جهان نگذارد و از عشق معشوق خود رنج میبرد. او حتی از غم و وفای معشوق چیزی جز بار غم نچیده است و تأکید میکند که مرگ دیگران برای او اهمیتی ندارد، بلکه او تنها به دنبال تسکین دل خود است. شاعر از احساسات خود به عنوان پروانهای نسبت به شمع یاد میکند و در نهایت به تاثیری که اشک و دلتنگیهایش بر دیدار او با معشوق دارد اشاره میکند. به طور کلی، شعر بازتابی از عشق و آرزوهای ناکام است.