نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ سحاب اصفهانی

سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر کجا کو به چنین خط و چنان خال رود

چه عجب گر دل خلیقش به دنبال رود

همه اطفال روند از پی دیوانه مگر

دل دیوانهٔ من کز پی اطفال رود

با همه سنگ جفای تو ز بامت هر گه

قصد پرواز کنم قوتم از بال رود

جذبه ی عشق چو خواهد اثر خویش کند

دل شیرین ز کف از دیدن تمثال رود

بی تو یک لحظه مرا میگذرد سالی و آه

که به هجران توام مه گذرد سال رود

بگدائی درو نقد غمت نازم من

هر کجا قصه ی جاه و سخن مال رود

با سر زلف پریشان تو هرگز نشود

که به عهد تو پریشانی از احوال رود

کاش میداشت (سحاب) آگهی از روز نخست

کز سر کوی تو باید به چنین حال رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های عشق و درد جدایی از معشوق می‌پردازد. او احساس می‌کند که دلش همچون دیگران به دنبال معشوق می‌دود و این احساس تا جایی پیش می‌رود که حتی با وجود ناکامی‌ها و سختی‌ها، همچنان امید پرواز به عشق را دارد. عشق به قدری قوی است که نیمی از وجودش را تحت تاثیر قرار داده و او را در غم و اندوه نگه‌داشته است. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که زمان در غیاب معشوق برای او کش آمده و هر لحظه مانند یک سال می‌گذرد. در نهایت، او آرزو می‌کند که ابرها از درد و رنج او باخبر باشند و در خصوص حال او در کوی معشوق بیاندیشند.