شمارهٔ ۱۳۵ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگر وقت سحر در ناله ی هر کس اثر باشد
نباید آرزویی در دل مرغ سحر باشد
جهان ز آه جهان سوزم نه چندان در حذر باشد
چنین تا سیل اشک من روان از چشم تر باشد
مباد آهنگ پروازی کند ز آن طرف بام آن مه
که از سنگ جفایش مرغ دل بی بال و پر باشد
حدیث روز وصلش در شب هجران خوشست اما
فغان کآنشب دراز و این حکایت مختصر باشد
فزون تر باد یا رب دشمنانرا دوستی با او
که هر کس دوست تر از وصل او محروم تر باشد
اگر آگه شود از شوق خواهد جان دهد صیدم
همان به کز نوید کشتن خود، بی خبر باشد
برغم غیر هر شب محفلی آرایم و سازم
لبالب ساغر خود گرچه از خون جگر باشد
ز شیرین داد فرهاد جفاکش را (سحاب) آخر
ستاند دور گردون گرچه از رشک شکر باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی میپردازد. او میگوید اگر در دل کسی نالهای هست، نباید مرغ سحر آرزویی داشته باشد، چون دنیا با آههایش پر شده است. شاعر به پرواز دلباخته اشاره میکند که نتوانسته به عشقش برسد و از جفای او رنج میبرد. او میگوید که یاد وصال در شب هجران خوش است، اما فریادهای آن شب طولانی و پر از درد است. همچنین، دوست داشتن دشمنان را برتر از دوستان میداند، زیرا کسی که از وصال معشوق محروم است، بیشتر رنج میکشد. شاعر به تنهایی خود اشاره میکند و میگوید که با وجود درد و غم، شبها محفل شادی برپا میکند، هرچند که دلش پر از خون جگر باشد. در نهایت، او به سرنوشت فرهاد، که در عشقش رنج کشید، اشاره میکند و میگوید که دور زمان هیچ چیز را از بین نمیبرد، حتی اگر عشق شیرین باشد.