شمارهٔ ۱۳۳ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دانی که از کیم می وصلت به جام بود
زآن پیشتر که از می و معشوق نام بود
آزادیش کجا و رهایی کدام بود
تا بود جای مرغ دلم کنج دام بود
دانم که هوش من یکی از نیکوان ربود
اما نه آن قدر که بگویم کدام بود
گفتم رسم به وصل تو اما نشد نصیب
بودم به دل خیال خوشی لیک خام بود
چون من چرا رقیب نشد مبتلای هجر
با هر کس از فلک ز پی انتقام بود
صد ره خواص طاعت پنهان فزون تر است
مقصود شیخ اگر نه فریب عوام بود
کاری نگشت بر تنم آن خنجری که زد
لطفی (سحاب) کرد ولی ناتمام بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به بررسی موضوع عشق، وصال و جدایی میپردازد. شاعر از حالتی میگوید که در آن دلش به عشق معشوق معتاد است، اما هنوز به وصال نرسیده و در تنهایی به سر میبرد. او از این که نمیتواند عشقش را بیان کند و نمیداند که چه چیزی باعث جداییاش شده، احساس ناامیدی میکند. اشاره میکند که تلاشهایش برای رسیدن به معشوق نتیجهای نداشته و از رقبای عشق میگوید که شاید آنها دلیلی برای ادامه نبردهایشان ندارند. در نهایت، شاعر به ناکافی بودن برخی از کوششها و لطافتهای زندگی که به نتیجه نمیرسند، اشاره میکند.