شمارهٔ ۱۳۶ سحاب اصفهانی
سحاب اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کو طاقت دیدار گرفتم که تواند
سوی تو مرا جذبه ی عشق تو کشاند
یک روز نباشد که بدانیم کجائی
با آن که زبیگانه بپرسیم و بداند
بیطاقتی من زحد افزون شد و ترسم
بسیار جفاهای توناکرده بماند
بیداد بتان غایت مقصود دل ماست
یا رب که زدل داد من خسته ستاند
هم جور تو باشد که فزون باد دمادم
چیزی گرم از سنگ جفای تو رهاند
باشد شبی آیا که مرا آن مه بی مهر
در بزم وصالش زره مهر بخواند
برخیزد و در بر رخ اغیار ببندد
بنشیند و در پهلوی خویشم بنشاند
ای چشم (سحاب) اشک فشان باش که جز تو
کس نیست که بر آتشم آبی بفشاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از شدت عشق و longing خود به معشوق سخن میگوید. او از بیتابی و دلتنگی خود برای دیدن معشوق میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی بیخبر از او، دلش به سمتش میکشد. او به جفاهای معشوق اشاره میکند و از خداوند میخواهد که دل خستهاش را آرام کند. شاعر به شدت احساس میکند که با وجود رنجها، عشق به معشوق نیرویی قوی برای اوست. در نهایت، او آرزوی شبهایی را میکند که معشوق با او باشد و اشکهای خود را به عنوان نشانی از عشق عمیقش به تصویر میکشد.